;




من همانم که می‌اندیشم . . .


ماست!!!...

دم در مغازه ایستاده بودم...

اونور خیابون...

دوتا دختر داشتن راه میرفتن...

یه 206 همپاشون میرفت...

یکی از دخترا دست دومی رو گرفته بود و یه قدم جلوترش راه میرفت و اونو میکشید...

با خودم گفتم:تا دوتا دختر تو خیابون میبینن مگه آرامش میذارن واسه آدم باید بیرون رفتن رو زهرمار کنن!

دختره که عقب تر بود...

دور زد سمت ماشینه یه چیزی بهشون گفت و با صدای بلند خندید...

بعد دوستشم نگای دوتا پسرا کرد و بازم یه چیزی گفت و خندید...

با خودم گفتم:یه پسر تا چراغ سبز نبینه پیله نمیشه،حتما" میدونه امیدی هست که اینقدر گیر داده!

یه ذره که جلوتر رفتن...

من دور زدم سمت در مغازه...

وقتی نگاه کردم دیدم در ماشین بسته شد و دوتا دخترا نبودن...

با خودم گفتم:....

من هیچی نداشتم که با خودم بگم....

 

از حواشی قضیه نوشت:

+اینکه من بیرون از مغازه منتظر مامانم بودم ماست بخره و بیاد برای یه لحظه خیلی خوشحالم کرد!

+با دیدن این صحنه خیلی مبهوت بودم این اتفاق یک اتفاق خیلی عادی بود ولی از عادی شدنش بیشتر ناراحت شدم!

+من حق قضاوت دربارهء مردم رو ندارم!

 




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط سماء در پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱

.:: نظرات () ::.





من زنم...

وقتی به دنیا بیایی و تو را انکار کنند...

وقتی قدومت را مایهء ننگ بدانند...

وقتی برای مذکر بودنت گوسفند نذر کنند...

و بخواهند تو را زنده به گور بفرستند...

تو را از خود ندانند...

ضعیفه بخوانندت و ضعیفه بدانندت...

برادرت در کوچه فوتبال بازی کند و تو در خانه خاله بازی...

برادرت آزاد باشد و تو زندانی...

از بچگی در سرت بخوانند...

دختر باید حیا داشته باشد...

باید سر به زیر باشد...

باید خانه نشین باشد...

دختر باید بار دختر بودنش را همیشه به دوش بکشد و لال بشود...

و آنقدر خانم بودن را با مفهومی متفاوت از خانومی در سرت بگنجانند که بزرگ میشوی و میفهمی خانم بودن از نظر آنها یعنی تو سری خوردن...

مرد زمانه نیازش را تامین کند و تو محکوم به بکارت...

احساس و قلبت را در پرده ات خلاصه کنند...

آنگاه میفهمی...

تو ،

 زنی...

مرد زمانه بر تو سروری میکند و تو محکوم به شلاق سکوتی...

حقوق برابر یعنی چه؟

مرد ، مرد است و ضعیفه ، ذلیله...

اگر صورتش زبری دارد باید نوازشش کنی...

بوی عرق بدهد باید کنارش بخوابی...

مرد احساساتش را بروز نمیدهد و حرفش مساوی ست با عملش...

و من به تو میگویم...

عملش یعنی ، زیر شکمش...

و تو با عشق تنت را بسپار و او با هوس نیازش را برطرف میکند...

باید باشی...

چون زنی...

او دست درازی میکند...

او توهین میکند...

او خیانت میکند...

و او حق طلاق را دارد...

تو 9ماه تحمل میکنی...

شب زنده داری میکنی...

ویار به جان میخری...

و او حق فرزند را دارد...

ولی...

قلب باکره ات را دستت بگیر...

سرت را بالا بگیر...

و بگو:

 من ، زنم..

و به تو ای مرد،

با تمام قداست احساسی که به تو دادم و تنی که به تو سپردم...

و هیچ با خودت فکر نکن ، برندهء میدانی...

من احساسم خالصانه بود ولی تو...

روزی نیازت برطرف میشود که میفهمی احساست به نابودی رفته...

حق طلاق باتوست ولی احساس پاک برای من ...

حق فرزندی برای توست ولی حس ناب مادر شدن برای من...

من با افتخار میگویم:

یک ، زنم...

 

تبریک نوشت:

روز زن و مادر رو تبریک میگم به تمام زنهای قوی و پاک دنیا...(فقط قوی و پاک)

به مادرم نوشت:

وجودت باعث قوت منه و همیشه مایهء افتخارم بودی و خواهی بود.به داشتنت میبالم.

محض شفاف سازی نوشته و جلوگیری از سوء برداشت نوشت:

من مطمینم تمام مردها بد نیستن و تمام زنها خوب نیستند بلکه انسان خوب و انسان بد داریم و بدی هیچ مردی بدون طرف دوم که یک زن باشه به اثبات نمیرسه و تمام طرف نوشته ام بیان ظلمی بوده که منه زن حسش کردم و دیدم ، کلی گویی شده ولی کلی نگری نشده یعنی تمام مشکلات یک زن با جنس مرد رو در نظر گرفتم ولی هیچ جا نگفتم که تمام مردها اینجورین.(البته من مجبور نیستم برای نوشته ام توضیحی بگم چون همه با نوشته های من آشنان ولی این توضیح رو نوشتم بخاطر احترامی که به خواننده های مذکرم دارم و برای خواننده های تازه وارد و شاید هم قدیمی هایی که ممکنه اشتباه بفهمند)

از قول سیمین دانشور نوشت:

من زنم و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو...

درد آور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی...

قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند...

تاسف بار است که باید لباسهایم را به اندازهء ایمان تو تنظیم کنم...

 

دلیل غیبت نوشت:

تلفن قطع بود خب!!!!ناراحت




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط سماء در یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

.:: نظرات () ::.





وقتی خیانت میکنی نه شاخ در میاری نه دم!

میگه بهم پیامک داده...

مهندسه...

خیلی خوشگل و خوشتیپه...

قرار بوده طرح خونمون رو انجام بده...

ولی کارمون با اون انجام نشد...

الان بعد از این همه مدت بهم پیامک داده...

تبریک سال جدید رو بهونه کرده برای پیام دادن...

منم جوابش دادم...

حالمو پرسید...

گفت حال فرهاد چطوره...

گفت کوچولوت رو ببوس...

و منم جوابش دادم...

حالشو پرسیدم...

دوباره پیام داد...

بهش گفتم دیگه پیام نده...

گوشی رو قایم کردم

که فرهاد نبینه!

اینجوری نیگام نکن...

من فرهاد رو دوست دارم...

 

آهای...

اون فرهاد رو دوست داره...

آهای مردم اون فرهاد رو دوست داره...

 ولی

خوش حالی ته دلش رو اصلا" نمیشه انکار کرد...

 




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط سماء در جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

.:: نظرات () ::.





پزشک مثلا" معالجم...

بهم میگه قبلا" این دارو رو مصرف میکردی ولی تا الان خوب نشدی ،

ازین به بعد بذار اینو امتحان کنیم ببینیم جواب میده یا ...!!!!

این اوج خباثت تویه که با مریضت مثل یک موش رفتار کنی...

 

+یکبار یکی بهم گفت اگه میخوای مریضیت خوب بشه همیشه برای بقیه مریضها دعا کن.

اللهم شافی کل مریض.




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط سماء در پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

.:: نظرات () ::.





........................ مطالب قدیمی‌تر >>

Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by saamaa
This Template By Theme-Designer.Com

منوی اصــــلی -------------------- Menu

دربـــــــــــــاره -------------------- About

من ، سماء... من ، سازندهء افکار خودم... من ، ساختهء افکار خودم... من ، همانم که می اندیشم...
مدیر وبلاگ: سماء

دوستـــــــــــان -------------------- Links

پیشـــــین -------------------- Previous

دیگر مــــوارد -------------------- Others


امکانات جانبی
theme-designer.com