بزهکاری یا رفتار ضد اجتماعی در بین قبیله ی بابمباد (Babembad) در آفریقای جنوبی بسیار نادر است.اما در صورت پیش آمدن ، قبیله مراسمی برای برخورد با آن برگزار میکند که بسیار جالب و شنیدنی است.اگر یکی از افراد قبیله مرتکب عملی لاابالی و ناهنجار گردد او را وسط دهکده قرار می دهند. همه ، از زن و مرد و پیر و جوان گرفته تا کودک دست از کار کشیده ، دور تا دور او حلقه می زنند. سپس ، هر یک از افراد دهکده ، و از آن جمله کودکان به نوبت و یکی ، یکی با صدای بلند شروع به شمردن کارهای نیک او می کنند.تمامی خصوصیات مثبت  ، اعمال نیک ، توانمندی ها و رفتارهای پسندیدهء متهم به دقت و با طول و تفصیل زیاد بازگو می گردد. کسی مجاز به گفتن چیزی جز حقیقت نیست. کسی حق اغراق گویی یا ادای سخنان بی جا و بی مورد ندارد. این مراسم معمولا" چند روزی به همین منوال دوام می یابد تا یکایک افراد حاضر با بیان اعمال و رفتار نیک او خود را کاملا" تخلیه می کنند. کسی به هیچ عنوان حق انتقاد از متهم و یا اشاره به بزهکاری یا رفتار غیر اخلاقی و لاابالی گرانه ی او را ندارد. در پایان ، حلقهء مردم شکسته می شود و جشن سرور آمیزی به همین مناسبت بر پا می گردد و طی آن ، ورود مجدد شخص متهم به جمع قبیله گرامی داشته می شود.ظاهر امر نشان می دهد که این  مراسم متهم را شدیدا" تحت تأثیر جنبه های مثبتش قرار می دهد و موجب تقویت حس احترام به خود او می گردد تا بار دیگر دست به چنین کارهای غیر اجتماعی نزند و طبق انتظارات قبیله عمل نماید. بی جهت نیست که برگزاری چنین مراسمی در بابمباد بسیار نادر است.

                            منبع:کتاب جانب عشق عزیز است فرومگذارش

                             نویسنده:مسعود لعلی

 

 من حرفی برای گفتن ندارم .....کلافه

 

no comment it's a best comment…متفکر

جلل الخالق....                                                   

 

پ.ن:

1.خاله سماء به آیلار: آیلی؟ خاله کیک درست کردم ، یه دل سیر خوردی؟ آیلی:خاله؟ مگه با کیک سیر میخورن!!!؟!!!!نیشخندنیشخندنیشخند

2.اولین سالیه که با اومدن مهر ماه هیچ احساسی ندارم یا شاید هم دارم و اون هم ناراحتیه...ناراحت

3.این روزها دلم رفاقت میخواد، رفیق هست اماااااااااااااااااااااااااااا بی رفاقت...

4.دست به کاری زدم که همه و همه بهم گفتن اشتباهه ولی من دوست دارم بار دوم برای رسیدن بهش ریسک کنم چون آسون به دستش نیوردم که آسون بذارم بره ولی تو این راه تنها شدم ، تنهایه تنها حتی خودش هم راضی نیست یه ذره اخلاقم رو تحمل کنه چون نمیدونه من دارم چه تنهایی رو به خاطرش تحمل میکنم...

خدایا بعد از 3سال خودت دوباره گذاشتیش سر راهم ،پس کمکم کن که تصمیم درست بگیرم خیلیا منتظر افتادن منن!

از همه معذرت میخوام که اینقدراین پست رو بد و مزخرف نوشتم ، این روزا برای همه غیر قابل تحمل شدم، از هرکی که توقع داشتم تو بهترین و بدترین لحظات زندگیم کنارم باشه دلم گرفته از همشون دلم گرفته، آخه چرا به تصمیمی که خودم برای خودم گرفتم احترام نمیذارن، اونا نصیحتم میکنن چون دوسم دارن ولی من نصیحتشون رو نمیخوام من دوتا گوش میخوام که حرفامو بشنوه و به حرفام احترام بذاره چرا باید نقش بازی کنم و بگم نسبت بهش بی تفاوتم در صورتی که با رفتنش دلمم میره، همیشه عقل، همیشه منطق، یه بار که میخوام برای خودم و احساسم زندگی کنم همه ایستادن تو روم که سماء تو؟؟؟؟؟؟؟تعجب مگه من شاخ و دم دارم ، خب منم دوست دارم تو زندگیم اشتباه کنم ، اگه با کسی که حس میکنی احساست نسبت بهش متفاوته باشی اشتباهه خب اشکال نداره من تحمل عواقب اشتباهم رو هم دارم چرا باید همیشه نقش آدم عاقل ها رو بازی کنم، گاهی وقتا که از تصمیمم منصرف میشم دلم میخواد بشینم پیش یکی بهش بگم و راحت حرفامو بشنوه بدون اینکه نیشخند بزنه و بگه دیدی بهت گفتم ،خودشون اشتباه میکنن سماء باید کنارشون باشه سماء اشتباه کنه همه منتظرن که به رخش بکشن،اوووووف دلم از دنیا و آدماش پره ....

شما تحملم میکنید؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

بازم معذرت میخوام میدونم افتضاح نوشتم ولی ایراد نگارشی ازم نگیرید فقط احساسمو درک کنید خواهشششش....ناراحت

 

شاد باشید.


برچسب‌ها:
+ تاريخ یکشنبه ۳ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ نويسنده سین.جیم نظرات ()