در طالع ام دیده شده است

طول عمرِ نحسی را ،

چه می گویند...

گوش می سپارم...

می خندم ، آری می خندم...

این مهر تاییدی ست بر بز دلی ام...

و تو هم بخند...

مرا نه لبهء پرتگاهی به هیچ میرساند و نه تیزی تیغی و نه قرص های رنگارنگ...

در کدام دهه اثر انگشتم خشک خواهد شد؟

شاید هیچ گاه زده نشود و یا زده نشده خشک شود حتی؟

من خواهم ماند؟

من ، خواهم ماند...

شاید که دلم بند است...

عاشق هستم و یا حتی نمیدانم ، شاید میخواهم سفر دور دنیا بروم مثلا....

فقط یک بهانهء شیرین ،

اما ،

اما عمیق!

عمق میخواهم...

یک عمقی به اندازهء یک ماندن تا ابد...

به اندازهء ماندنی،  ماندنی...

به اندازهء ارقام طالع ام...

به اندازهء یک پرتگاه و یک تیغ و چندتا قرص و هیچ بودن!

می خندم...

می خندم... به طول عمری که هیچ گاه عریض نخواهد بود...

می خندم... به تمام دلایلی که برای نفس کشیدن نخواهم داشت...

می خندم... به عمق سطحی بودنی که نخواهم شد...

می خندم به ...

به...

راستی ،

در طالع تو ،

               از لحظهء رفتن نشانی هست؟!

 


برچسب‌ها: خط خطی های قلمم
+ تاريخ سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٢ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ نويسنده سین.جیم نظرات ()