دو،سه سال پیش فهمیدم مریضم ولی زیاد جدی نگرفتم چون مریضیه جدی ای نبود و دکتر گفت تنها راه درمانش عمل کردنه...

خلاصه پشت گوش انداختم...

تا اینکه پارسال دقیقا تو آبان ماه مریضیم عود کرد و باید عمل میکردم...

تو اوج درس خوندن و سال تحصیلی اونم پیش دانشگاهی که درساش سنگینن رفتم عمل کردم و حدودا دو الی سه ماه خونه نشین شدم...

از درسم عقب افتادم،از زندگیم عقب افتادم ولی همش امیدوار بودم که خوب شدم و واسه ترم دوم جبران میکنم...

ولی خوب نشدم...

جایه عملم جوش نمیخورد و باز هم خونریزی میکرد...

باز هم هربار میرفتم دکتر ،مشتی چرک خشک کن بهم میداد و میگفت خوب میشی...

منم دلداریش رو بعنوان یک دکتر معالج قبول میکردم...

تا اینکه مرداد ماه بود نوبت گرفتم منشیش گفت برای همیبشه رفته تهران...

دوشنبه رفتم دکتری که جایگزینش اومده بود...

گفت عملت درست انجام نشده و باید دوباره عمل بشی،فردا صبح بصورت اورژانسی بستری میشی...

خیلی حالم بد شد...

حوصلهء دوباره درد کشیدن ندارم و بدتر از اون نرفتن دانشگاه امسال به اندازه کافی عذابم داد بخوام یه سال دیگهء عمرم رو پای این مریضییه چرت بذارم...

غصه ام گرفته...

قبول نکردم که فرداش بستری بشم، گفتم که باید یه ذره خودمو آماده کنم و با خودم خلوت کنم...

الان آماده م...

سه شنبهء هفته دیگه بستری میشم...

خدا خودش به خیر بگذرونه...

نگرانی خانوادم و اطرافیام بیشتر اذیتم میکنه...

چون خودم فکر میکنم یه چیز راحتییه و میخوام یه جورایی به خودم دلداری بدم ولی نگرانی اونا نگرانترم میکنه...

شما زیاد نگرانم نشید میدونم که دوسم دارید.

قربون دلای پاکتون برم با همین دلای پاک برام دعا کنید.

پ.ن:من تا جایی که میتونم میام اینجا،تا سه شنبه که هستم ازون به بعدشم... سعی میکنم بیام.

دکتر شریعتی:

                     دیشب که نمیدانستم برای کدامین دردم بگریم

                      کلی خندیدم!!!!!!!!!

شاد باشید.


برچسب‌ها:
+ تاريخ چهارشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٠ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ نويسنده سین.جیم نظرات ()