نوشته ای قدیمی که بر سرش قرارهایی گذاشته و به کرسی عمل ننشستند مثل باقی قرارهای امروزیمان...

کم لطفی زمانه ست یا رفقا جوابش بماند دست روزگار...

یادگار قرار برباد رفته مان حراج نگاهتان...

سر رفقا سلامت.

عهد رفاقتم روشنگر روزگارتان .


من رو در روی مرهمی به نام تو...

تو رو در روی دملی به نام من...

در تلاطمی مخوف...

من و تویی پر از من...

در امواجی مهیب...

تو و منی پر از هیچ...

ملتمسانه به کام میگیری این صخره را...

عاشقانه به نظاره مینشینم این سخره را...

وحشیانه به آغوش میکشی قصه ام را ..

عاجزانه به دار میکشم غصه ام را...

کودکانه میشنوی طوفان دردهایم را...

صادقانه مینگرم موج اشکهایت را...

مردانه میخروشی نیازت را...

زنانه میسپارم شرافتم را...

با خشونت میسایی احساست را...

با عطوفت مینالم نیازم را...

در من فرو میرود به لذت تمامت...

در تو خالی میشود به درد تمامم...

در من ارضا میشود طوفانت...

در تو طوفانی میشود ارضایم...

باردار آرامش بعد از طوفان تو میشوم...

و قی میکنم کفی از آنها که شکستنم...

باردارمهنت های مبهم من میشوی...

و قی میکنی کفی از آنها که بلعیدنت...

طفل مغموم من در دامان تو جان میدهد...

طفل مهموم تو جسم و جانم میشود...

در تو دریایی ترین رامم من...

در من آرامترین دریایی تو...

من و آغوش  تو و خواب ابد...

تو و روح من و موجی وحشی...

کام عاشق گونه ات بر روح من...

 من یکی از موج های آبی ات...

تن سرگردان من بر ساحلت...

من یکی از ماهیان مرده ات...

 هر چه از احوال دریا بنگرید...

حال من در عقب احوال اوست...

گر که آرام شده این دریا...

این منم آرام و از دنیا به در...

گر  که طوفانی شود یک روزی...

این منم مغضوب و مغلوبی دگر...

گر که مینالد پر از موج گهی تا به سحر...

این منم نالان به درگاهی عبث تا به درک...

گر که میخواهد تنی عریان دگر...

این منم کز یاد دریا بسته ام بار سفر...


برچسب‌ها: خط خطی های قلمم
+ تاريخ یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۳ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ نويسنده سین.جیم نظرات ()