کمی زیاد مشغول زندگی کردنم و فارق بال نمیشم برای خط خطی...

در ادامه قلم رو برداشتم و گذاشتم برای من برقصد...

حراج نگاه آنکه می فهمد...


گاهی هم باید بنویسی...

و بنویسی و بنویسی...

تا ارضا شوی...

بنویسی تا یادت بیاید قلمی داشتی...

امروز به برگ اول این چرک نویس رفتم...

جایی که تقدیم شد به من از طرف کسی که یادش برای همیشه تحریک خواهد کردم ، برای ادامهء رسیدن به خودش...

چند سال است که  گذشته شده است و سیر افکار و عقایدم جالب انگیز و خواندنی ست...

یک معاند و مخالف تمام عیار الان با یک گلیم تمام تر نشسته و به فکر بیرون کشیدن از تمام متعلقاتیست که به او تعلق ندارند.

این منم...

آدمی که خانه برایش ، بوی غربت...غربت برایش به رنگ آزادی...آزادی برایش سیاه رنگ...سیاهی برایش همان خانه ، تعبیر میشود... .و دیگر هیچگاه برای آهنگ های وطنی دست نخواهد زد...

و جز یک مهر که به جبر خورده ست دیگر هیچ گاه مهری به سجلش نخواهد زد...

تعلقی به هیچ کجا ندارد...

و دیگر چرک نوشته هایش خواننده ندارند چرا که فهمیده نمیشوند...

فهمیده نمیشوم ، شاید...

این منم...

کسی که میتواند خوبی را ببیند اما خوب نمیبیند...

خواسته ای مثبت قلم بتکانم؟...

تو تنها خوب جهانم هم که باشی غده ای پر دردی...

وغده حتی اگر خوش خیم هم باشد دردناک است...

من هیچ گاه کلاه بزرگ احساس را بر سر نمیگذارم...

و تابع خدای خود خواهم بود...و خدای من منطقیست که جز حقایق ، نمیبیند...

تو تنها خوب جهانم بمان...

ارضایم کن مثل نوشتن...

حتی اگر ، دیگر مرا نفهمی مثل این کلمات...

در نوسان بودن بین بد ها و بدتر ها آخر یک جایی تسلیممان میکند...

اما سر بالا خواهم ماند به احترام تمام قدم هایی که برای ماندن بر می دارم و خواهم برداشت...

خزان زاده هم که باشم روزی در فصلی که فروغ تنها ماند جان خواهم داد...

و دگر باره در باهار به زمین خواهم آمد و عاشق خواهم شد...

عاشق همانی که هر باهار متولد میشود و خدایم را با باران بهاری خواهد شست...

عریان میخواهم این زمین و آدمهایش را...

میخواهم آنها شویم که عورتمان را زشت ندانیم...

همانی که شهوت را راه رسیدن به خدایم میدانم...

همانی که در آغوش بهاری ترین مرد تابستانی ترین خواهم شد...

و چاربعد مردانگی ات شاه فصل هایم خواهد شد...

این منم...

همانی که زمان فعل هایم بسته به قدم های توست...

و گام به گام افعالم در یکی شدن با توست...

و چنگ میزنم بر اندام خوابم تا آن جا که تحقیر نشود نیازم...

به پاس تمام دخترانگی ام باید که خیالی باشم جماعم...

این منم...

تمام آنچه سال های مدیدیست دنبال آنم...

من بودنم...

از زمین و آسمان هم که خط خطی کنم...

همه اش در پی منم...

 

+پیش کش به من...

 

 


برچسب‌ها: حرافی هردمبیل
+ تاريخ سه‌شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۳ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ نويسنده سین.جیم نظرات ()