اگر نا امید میشوی حتی...........

                         نخوان ، نباش ، نمان !

 

آنها که رفتند از تو خونشان رنگی تر بود....

بهانه ای نیست...این را باید که..........

                                        باور کنی! باور کنم! باور کنیم!

 

به امید هیچ بهاری نباش...

زندگی پر از فصل سرد زمستان است...

بهار شاید عادت به زمستان باشد...

بهار شاید احترام به گذر زمان باشد...

 

عشقی نیست...احساسی نیست...بهانه ای نیست...و باور کن ادامه دادن هم دیگر منطقی نیست....

 

رفیق را بخش کن...

بخش کردنی نیست ! معنی کن... نمیدانی چیست...

معنا ندارد...مفهومی ندارد...زیرا که وجوی هم ندارد...

 

قلم را سخت بچسب که حتی اگر دردت را نداند خط خطی بلد است...

 

کی باشد زمستان آخر؟

من هم نمیدانم...

اما آخرش را فقط من تعیین خواهم کرد...

 

و علیرضا آذر لعنتی...

تو هم باورم کن ک بعد مردن...

حس خوبی به خودکشی خواهم داشت...

 

قهوه هایم سر رفته اند از تنهایی...

و در فالم فقط لکه های سیاه می افتد...

 

ذهن پر تشویشم دیگر ادعای منطق ندارد...

این منطق آخرین داشتهء من بود...

 

به دار آویخته شدن به کامت...

 

لعنت به تمام فهمیده نشدن ها...

 


برچسب‌ها: حرافی هردمبیل
+ تاريخ یکشنبه ۱٤ دی ۱۳٩۳ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ نويسنده سین.جیم نظرات ()