تقدیم به "تو"...


 من که از هیچ برای هیچ میگویی...

همیشه در زندگی ام کم خواهم بود...

ابهام تنها چراغ روشن این زندگیست...

و دلت ، که با خط به خط این کلمات هوایی میشوم...

برای هیچ داشتنمان !

و امروز چقدر بی رحمانه مشترکیم...

در سوگ بنشین...

در سوگ دلت و هوایت...

و فرصت یکباره ای که میخواهی هرچه زودتر ،  به شکلی ناتمام به اتمام برسد و یا حتی بلاجبار ، به انتها برسانی اش...

چقدر بی رحمانه می فهممت...

چقدر ناجوانمردانه حسم میکنی...

امروز...به آغوش بکش تو را...

و ببین  مرا...

بگو : بابا...

تکرار میکنم این لعنتیه تکرار نشدنی را و در آغوش بکش من را...

بگو عشق...

و در بی وفایی اش بسوز و فشارم بده ، در آغوشت...

و بگو آهای رفیق...

مسیرمان تمام شد !...

نه....

ما در ابهام برای همیشه سر در گمیم و این اشتراک ماست...

و اشتراک مرا مجبور به تعهد میکند...

و تعهد تو را وادار به "من" میکند...

و ببین من را که به کام میگیری درد را...

و ببین خودت را که غرق در تو شده ام...

ببین گذشته ات را و یا آنچه به انتظارش نشسته ام...

میبینم آینده ام را و یا آنچه گذراندی اش...

دست نوازشگری نیست رفیق...

دلی نیست که برایم بتپد ، باور کن حرفت را...

غرق در هیچ خواهم شد و انگ خواهی خورد...

به سیگارت قسم ، انگ خواهم خورد...

هرچه شیشه ای تر شوم سنگ تر دیده خواهی شد...

دنیا مکان بود اما ، خالی نشد برایمان...

باور کن اشک کلماتم را که تاوانش چشم تو خواهد بود ....

انتها درست همین جاست...

به خدایشان قسم به دار اعتقادشان آویخته خواهیم شد...

مرا به جرم تو بودن توبیخ خواهند کرد...

و خدایشان به ریشش خواهد خندید ...

و اعتقادم را بر رویشان بالا خواهی آورد...

و به خود ارضایی هایم قسم ، تنهایی استخوانت را خواهد جوید...

و روحم را خواهد جرید رفیق...

و انتقامت گرفتن من از دلهایشان خواهد شد...

و تو در من حبس خواهی شد...

و به شبهای تا سحر در آغوش هم بودنمان قسم رفیق...

دنیا مکان خوبی ست اما ، خالی نخواهد شد برای هم آغوشی هایمان...

همیشه کم خواهی آورد خودت را...

گناه من فهمت خواهد بود...

و تاوانش هیچ است...

من امروز به دار هیچ آویخته شده ای...

و تو که از هیچ برای هیچ میگویم !...


برچسب‌ها: خط خطی های قلمم
+ تاريخ دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ نويسنده سین.جیم نظرات ()