1.تو کره جنوبی برای زوج های جوان یک مسابقه با عنوان طولانی ترین بوسه برگزار کرده بودن، سه تا زوج هم با شیکیه تمام وسط ایستاده بودن و یک داور هم تایم گرفته بود!خدای من... ببین واسه رفاه حال شهروندان چه میکنند بعد حالا مسابقات زوج های ما مرده رو میندازن تو یه اتاق تاریک خانومه هم بیرون میکروفن میگیره دستش میگه:چپ چپ برو، راست برو... بابا کی میخواین بفهمین اینا باید باهم تو اتاق تاریک باشن خب!اییییش...

2.گاهی وقتا یه مرضی میگیرم!اونم مرضی به این صورت که میشینم آهنگ میشنوم و هی یاد خاطراتم میفتم، حتی با شاد ترینشون!حرفهای بقیه رو میشنوم و هی یاد خاطراتم میفتم، حتی با بی ربط ترینشون! میرم بیرون و یاد خاطره هام میفتم ،حتی جاهای نو ساخته! به این میگن یه مریضی که فقط دلت میخواد دلت بگیره...

3.این آیلار هم مصلحتی شده!

وقتی کار داشته باشه میشم خاله ایه ناز نازی و وقتی کارش تموم میشه میشم سماهو!

4.وجدا" ، خدا وکیلی ، وجدانتون قاضی... این درسته هر روز دستامون رو مشت کنیم و بکوبیم تو دهن دشمن و به شعارهامون اضافه کنیم؟ مرگ بر آمریکا ، مرگ بر انگلیس ، مرگ بر اسرایئل... خب درود بر قدرت مطلق آن هم ایران زمین! این بهتر نیست؟ یک جور خلاصه در گفتار هم محسوب میشه...

5.دنیای این روزای من ، هم قد تن پوشم شده...

بی هدفی! این چیزیه که داره زندگیه این روزهامو بدجور تهدید میکنه...

6.حس میکنم دوستی یک مسئولیت خیلی سنگینیه که هر کسی از عهده اش بر نمیاد ولی ادعای به دوست بودن حرفیه که گفتنش از هر کسی بر میاد...ای خدا، آخه دوستی بلد نیستین خواهشا" ادعا نکنید چون این ادعاتون بدجور و بدجور و بدجور دل آدما رو میسوزونه!

7.یه ایده نوشت داشتم تو چندتا پست قبلی که آخر هر پست جدید میخوام نتیجه نوشت پست قبلی رو بذارم هنوزم سر حرفم هستم ولی این چندتا پست یه بحث کلی بوده که نتیجه اشون رو تو خودشون بیان کردم.

شاد باشید.                                     


برچسب‌ها:
+ تاريخ چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ نويسنده سین.جیم نظرات ()