اومدم تو پارکینگ...

صدای جارو زدن میومد...

به پیر مرد نگاه کردم...

-خسته نباشید!

با اخم...

-سلامت باشی!

حتی سرشو بالا نکرد...

 

 

 

فهمیدم...

"خسته نباشید" را هم نباید به زبان آورد در قبال آدمهایی که ،

خستگی زندگیشان را پوشانده!

به راستی از پس کلماتم چه بویی را استنشاق کرد(!؟!):

بوی گند به سخره گرفتن خستگی هایش!

و یا  ،

بوی تعفن ترحم برای خستگی هایش!

من تسلیم میشوم

کلمات من قصد مخدوش کردن عزت نفست را نداشت!

 

دل درد نوشت:آب دهن به تو ای چرخ گردون ، برای من چه چرخی خواهی زد؟!


برچسب‌ها:
+ تاريخ شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ نويسنده سین.جیم نظرات ()