آن مرد آمد...

به او میگویند مرد مقدس ،مرد پاک ، آری ، به او میگویند روحانی...

آن مرد داس دارد...

با داسش سر میبرد گاهی نهال درختی ، نهال هایی تازه رشد ،نهال های نسل جدید ، آری او داس دارد...

آن مرد با.فو.ر در دست دارد...

با.فو.رش برای او کافور است، کافورش را به پیشانی اش هم زده است ، او میگوید جای مهر است ولی من او را دیده ام ، بافورش را کافوری کرد برای اینکه شیرهء حاصل را به سر خدا بمالد...

آن مرد عبا دارد...

میگویند عبایش پردهء بکارتش است ، ولی من او را دیده ام ، عبایش را که کنار میزند عور عورتش پیدا میشود...

آن مرد گیوه میپوشد...

گیوه هایش فقط مسیر راست را میشناسند ولی من دیده ام ، که او راه راست را به سمت خودش کج میکند...

آن مرد بر منبر مینشیند...

منبرش محل سخن رانی های اوست ولی من دیده ام ، محل یاوه پرانی اوست...

از وقتی  که آن مرد را دیده ام به حرفای پدرم شک کرده ام...

پدرم میگوید وضو برای پاکیست و نماز برای راز و نیاز با معبودت...

ولی آن مرد وضو را مانند نقابی بر صورتش میکشد و نماز را برای عوام فریبی میخواند...

خدایا!

دردهایم عمیق شده اند...

نفسهایم بالا و پایین نمیشود...

طبیبان نه جوابم میکنند و نه نسخه میپیچند...

گویا لاعلاجم ، ولی آنرا فقط به بزرگان گفته اند...

میخواهند دم رفتن ، دردم کمتر باشد...

میگویند علاجت به یک راه است:

آن هم

لالی زبان سرخت...

شکستن سر سبزت...

و راضی شدن به سرنوشت گندت!

خدایا!

مسجدت را این نقاب پوشان به پایکوبی بالماسکه مبدل کرده اند...

معجزه میکنی؟

نقاب ها را بلدی بر بداری؟

یا خودم دست به کار شوم؟

خدایا!

اسمت را خدا نهادند چون خود آ هستی ، پدر نداری وقت بی ادبی گوشت را بگیرد و در دهانت بزند و یا وقتی کسی بهت بی احترامی کند در دهانش بزند...

ولی تو که پدر اینانی ، دارند دهن کجی میکنند...

گوششان را نمیگیری؟

در دهانشان نمیزنی؟

خب برای ما پدری کن ، دارند به ما بی احترامی میکنند...

خدایا!

دهان من دیگر از دو ور منشق شده و زبانم ، این بی استخوان ، دری وری گفتن برایش چو آبی برای خوردن شده...

یا دهانم را با پارگی هایش بدوز یا از همان عرش کبریایی ات پارگی حاصل از منبر نشینی اینان را منشقتر کن...

دیروز آن مرد را دیدم...

نگاه پاک برادر گونه اش را در نگاه بی شرم من انداخت و

گفت:

استغفر الله...

خواهرم ، حجابت را به خوبیهایت اضافه کن.

و امروز من به او میگویم:

لا اله الا الله...

مرد مقدس ، خدا را به ایمانت اضافه کن.

 

محض شفاف سازی:

آخ----> آوایی که به هنگام درد و عذاب از اعماق وجود آدم خارج میشود.

هوند----> به گویش بندرعباسی به معنای آمد میباشد.

آخ هوند----> بانی درد و در بسیاری از مواقع خود درد (!) ، آمد!


برچسب‌ها:
+ تاريخ پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ نويسنده سین.جیم نظرات ()