ساعت یازده ظهر، قراره بریم مهمونی، صدایه مامان و بابا میاد ، بابا داره میگه زود آماده شین، مامان اومد تو اتاقم،

از غر زدن بابا گلایه کرد،

.

گلایه کرد،

.

گلایه کرد،

.

ساعت 12شب، خیلی وقته از مهمونی برگشتیم، دیگه وقته خوابه،

مامان همچنان به خاطر گلایه کردن بابا غر میزد!

.

غر میزد،

.

غر میزد

.

.

 

برای مادر نوشت:عاشقتم مامان،کاش اینقدر بزرگ نمیشدم که بوسیدنت بشه مناسبتی!


برچسب‌ها:
+ تاريخ یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ نويسنده سین.جیم نظرات ()