ساعت 11شبه....

گوشیه همیشه سایلنت اااااااوه ببخشید بی صدام رو چک کردم..........

وااااای پیامک رسیده.....

ذوق و شوق همیشگی واسه باز کردن پیامک....

کی میتونه باشه،کلی ذوق کردم........

(سماء!حالم بده،دارن افغانیا رو میفرستن مرز افغانستان،زنهایی که تو بازار کار میکردن رو بازداشت کردن،پدرمو بیکار کردن،از مدرسه و دانشگاهم خبری نیست،آخر شب ریختن سرمون و..........)

نه میخوام سیاسی فکر کنم نه بشر دوستانه

فقط و فقط میخوام به دوستم فکر کنم...

دوم دبیرستان بودم که شناختمش همیشه تنها و ساکت، چشمای بادومی و لهجه ی قشنگش کاملا رازشو فاش کرده بود...

از همه قائم میشد و متقابلا همه ازش فرار میکردن......

صمیمی شدیم صمیمیه صمیمی اونقدر که تمام خانوادش منو میشناسن و دوسم دارن و همچنین خانواده ی من.....

با رسیدن smsاش واقعا ناراحت شدم....

اولین باره کسی بهم مشکلش رو میگه و راه حلی براش نداشتم اونم کی؟کسی که فقط به من اعتماد داره......

خدای من،دارن بیرونشون میکنن،یعنی چی آخه،بی اختیار اشکام ریخت، به مامانم اینا گفتم ناراحت شدن ولی من ناراحتیشون رو نمیخواستم من راه حل میخواستم اون منتظر جواب منه منتظر دلداریه منه،واااای چیکار کنم...

فقط گریه کردم...

نمیتونم منکر ترحم بشم،یکمی هم قاطیه احساسم بود...

ولی آخه من دوسش دارم،اون دوسته منه،،،

کسیه که ناراحتیم رو از تو چشام میفهمید،

کسیکه بهم یاد داد به کارگر و گدا و کفاش نگم افغانی بگم: کارگر،گدا،کفاش...

کسیکه بهم یاد داد دوستی نه به اصالته نه به شهر و کشور دوستی به آدمیت آدماست...

گریه کردم...

بخاطر دوستی که با رتبه ی 82000 که واسه ی رشته ریاضی عالیه،حق دانشگاه رفتن نداره...

گریه کردم....

واسه دوستی که تو آزمون زبان مدرسه اول شد ولی اسمش رو پنجم رد کردن...

گریه کردم...

واسه دوستی که تو آزمون علمی تو برگه اول شد و به ظاهر سوم...

گریه کردم...

واسه دوستیکه معلم ورزش سر کلاس بی توجه به وجودش میگه لباس ورزشی بیارید تا مثل افغانیا بو گند ندین...

گریه کردم...

واسه دوستیکه به پلیمر و فیزیک علاقه داره ولی اتباع خارجی حق تحصیل در این رشته ها رو ندارن.....

گریه کردم واسه رفیق افغانیه خودم!....

      تنها جوابی که به ذهنم رسید:

                                   به خدا توکل کن عزیزم

 

 

 

آخر شب که با خودم خلوت کردم خدا رو شکر کردم و به خدا گفتم خدا جون ممنونم که تو یک کشور مسلمان و پارسی زبان زندگی میکنم.........

(خودمونیم خدا هم بهم گفت سر خودت شیره بمال!!!)


برچسب‌ها:
+ تاريخ شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ نويسنده سین.جیم نظرات ()