ساعت 4 صبح....

با هزارتا زور و زحمت و صدتا فکر قشنگ و ده تا برنامه ریزی واسه روز بعد!!!خوابم برد....

درررررررررررررررررررررررررررررررررینگ (کسی بیدار نشد)

درررررررررررررررررررررررررررررررررینگ (هم اتاقیم که خواهر محترمه باشه بیدار شد)

درررررررررررررررررررررررررررررررررینگ (مادر نازنین از تو اتاقشون: بیدار شو دیگه)

درررررررررررررررررررررررررررررررررینگ (بیدار شدم!!!!!)خمیازهخمیازهخمیازه

چشم غره ی اهل خانه بعد از زنده شدنم از مرگ موقتی ، بخاطر بد خواب کردنشون حسابی سر حالم کرد....از خود راضی

ساعت 8 قاعدتا باید بیدار شم  چون یه قرار مهم دارم با دوسته محترمه و چندتا کاری که باید باهم انجام بدیم....

ساعت 9باید آماده میشدم و طبق عادت همیشگی 1ساعت قبل از بیرون رفتن باید دست به کار شم برای آماده شدن در آخر هم سر تایم حاضر نمیشم....ابرو

خلاصه  8:45 بازم زور مذکوره در بالا را برای جدا شدن از رختخواب زدم و بلاخره بیدار شدم،هووووووووووووراااااااااااااااااااا....هورادلقک

مشتی ضد آفتاب ، که در هوای ملس و آفتاب خوش طعم جنوب اثری برابر با خنثی داره رو حروم خودم کردم!!!...

خلاصه،

رفتیم بیرون...

(در این قسمت از به کار بردن اصل حرفها به دلیل ادای احترام به خواننده معذوریم)

در قدم اول ، بوق بوق بوق...!

سماء اخم و تو دلش: آخه من همسن بچه ی تو ام پاتال

در قدم دوم ، بفرمایید خانوم....

سماء در حالت اخم و تو دلش : لعنت به بابایی که زیر پای توی فنچ ماشین انداخت

در قدم سوم ، بهتر از منو سراغ داری سوار نمیشی

سماء همچنان اخم و تو دلش : از جلوی چشام خفه شو صلواتی

در قدم چهارم ، شماره بدم؟...

سماء در حالت خلسه و اخم ، همراه با چاشنی عصبانیت و تو دلش : مرگ بر سایپا و ایران خودرو

در قدم آخر، ....

سماء هنوز اخمه و دیگه تو دلش به هیشکی بد و بیراه نمیگه جز به خودش و اجداد ما بعد و ما قبلش....

(پایان منطقه ی محدودیت کلامی )

میدونم ، این موضوع به نظر خیلی ها مطرح کردنش بچگونه ست ولی من قراره اینجا و تو این صفحه ای که در اختیارمه موضوع هایی رو بنویسم که ناراحتم میکنه و موضوع هایی رو بنویسم که شادم میکنه  و این یعنی دلنوشته پس نظر هرکسی که میاد تو این آلونک برام محترمه ولللللللللللللللللللللللللی به خداوندیه خدا من دارم از همین موضوع بچگونه عذاب میکشم...

الهی من قربون امنیت این مرز و بوم برم...

میدونم؛ حتما میخواین بگین این معضل هر اجتماعیه ولی به جون خودم که میخوام دنیا نباشه اون هر اجتماع ادعاهای مارو ندارن....

چیه حتما با خودت فکر کردی که تیپ من غیر اخلاقی بوده پس باید رفتار های غیر اخلاقی ببینم ، نخیر به عشقه برادران و خواهران محترم و زحمت کش ارشاد مگه کسی میتونه لباس استغفر اللهیی بپوشه...

من این پوششی که سرمه هر چند با اجبار باشه براش احترام قائلم پس غیر ممکنه به واژه ی محترم حجاب بی احترامی کنم هر چقدر هم که تحت فشار باشم....

                                              . . . . . . . . . . .        

رفتی سینما اونم سانس 6تا8 که نیمه مثبت ها میرن جلو چشمت به جا فیلم  ، فیلم هایه جذاب تر و قشنگتر در تاریکیه دلپذیر سینما میبینی....

در بازارهای شلوغ و حراجی های دلچسب و عامه پسند باید بی خیال شرافتت بشی...

توی پاساژهای (به اصطلاح) محترم و وضع توپ پسند ،که مثلا آ دمایی که اونجان محترم ترن راه به راه پیشنهاد به قول خودشون محترمانه ی دوستی میدن...

جواب بدی میگن چه دختر لوده و سبکیه ، جواب ندی میشن موی دماغ و بی آبروییش بیشتره و من به فدای ایرانی جماعت که نافش رو با پشتکار بریدن....

تا ساعت 8 و اوجش 9 اگر با کسی هستی که همانند تو مونث میباشد باید خونه باشی و اگر تنهایی ساعت7 خودتو تحت هر شرایطی شده میرسونی خونه....

با بابات رفتی بیرون باباهه میره مغازه یه لحظه تنها میمونی آروم آروم و سلانه سلانه نزدیک میشه بابات که اومد بیرون به خودش میاد و میره..

 با این اوضاع دانشگاهم جدا کنید اونوقت وقتی دختر و پسر همدیگرو میبینیم اگه الان فقط پارس میکنیم اونوقت پاچه میگیریم....

برای ماشین می ایستی یکی بسیار محترمانه می ایسته و مسیر و میپرسه و دبرو که رفتیم اول سر بحثو باز میکنه که کجا میخواین برین و از کدوم قسمته و شماله یا جنوبه شهره و چه منطقه اییه و.... دقیقا همون کسی که وقتی مسیر رو بهش گفتی گفت بفرمایید ، و بعد هوای پشت خوبه؟ ،باد میاد؟ و تو با اخم بله!  شاید از رو بره ، و بعد صدتا حرف و حدیث و در آخر که پول میدی کارت میگیره سمتت و میگه من مسافرکش نیستم ، اینجاست که آدم خرد میشه ، اینجاست که میفهمه بی امنیتی یعنی چی ، اینجاست که میفهمی کشوری که پشت وندش مینویسن جمهوری اسلامی نه جمهورش طبق اسلامش رفتار میکنن و نه اسلامش با جمهورش مطابقت داره.....

خدای من...

من حتم دارم که مقصرم ، باید پوششم اسلامی باشه و تحت همون پوشش گندمو بزنم(من فقط دارم خودم رو میگم قصد توهین به هیچ احدی رو ندارم) ، باید تو گرما تو صف تاکسی و خط واحد بایستم تا بوی گند عرقم صد نفر و قطع نخاع کنه ، شاید فرجی بشه و تاکسیی پیدا کنم که برادر بغلی به بهونه در آوردن پول از جیبه مبارکش خودشو از عقده تخلیه نکنه. و اگر هم همراه پدرم رفتم بیرون باید و باید دقیقا پشت سرش راه برم تا همه بفهمن  که مردی همرامه ، سر ساعت 8 هم باید خونه باشم اصلا چه معنی داره دختر بیشتر ازون بیرون باشه، اصلا بیشتر ازون دیگه خوش نمیگذره....

من معذرت میخوام.

زنده باد زندگی ایمن....

 

 دکتر علی شریعتی:

                         خداوندا مگذار آنچه را که حق میدانم

                          به خاطر آنچه بد میدانند کتمان کنم.


برچسب‌ها:
+ تاريخ شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ نويسنده سین.جیم نظرات ()