پنج انگشت دوست داشتنی

دلم تنگ می شود ، گاهی

برای حرف های معمولی

برای حرف های ساده

برای «چه هوای خوبی!» / «دیشب شام چه خوردی؟»

برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.» / «شادی پسر زایید.»

و چه قــــــــدر خسته ام از «چرا؟»

از «چه گونه!»

خسته ام از سوال های سخت ، پاسخ های پیچیده

از کلمات سنگین

فکرهای عمیق

پیچ های تند

نشانه های با معنا ، بی معنا

دلم تنگ می شود ، گاهی

برای

یک «دوستت دارم» ساده

دو «فنجان قهوه ی داغ»

سه «روز» تعطیلی در زمستان

چهار «خنده ی» بلند

و

پنج «انگشت» دوست داشتنی.

                                                "مصطفی مستور"

 

+ "آرامش" گمشدهء این روزهایم است!

/ 37 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گرگنما

از نویسنده های پدر مادر دار تر بخون،وقتت ارزشش بیشتر ازین حرفاست

منیر

آرامش از نوع خریدنیش حتمن پیدا میشه وی چون تو نوع بازاریشو نمیخوای پس مجبور به انتخاب نوع باغچه ایش هستی . بکار مادر ! تخم آرامش رو بساز و بکار . سلام سما جان . خوب باشی [گل]

احمد

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... قهوه ی داغ می چسبه از نوع تلخش [گل]

شبانه.بلاگفا

به تو حتی اگر نباشی نامه مینویسم که برگرد منتظر چالش جدیدم باش هرچند حرف برای گفتن زیاده[گل]

علیرضا

سلام بر سمای عزیز!خوبی کلن؟! نیستیا!ما حواسمون هست:)

نیا

کوچاایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همگلاره

قرار نیست بشکنی...[گل]

آناهیتا

کجایی بچه جان؟ دلتنگتیم بسیار بسیار بسیار

نیا

خوع دلمان تنگ نوشته هات هستــ.. گفتم نکنه رمزت رو فراموش کرده بااشی:) زودی بیا خانومم