«تبعیض نژادی»

   بدبختی زمانی است که به تو یاد می دهند

   هندوانه را دوست نداشته باشی ، اما تو دوست داری

   بدبختی زمانی است که بچه ی همسایه دیوار به دیوارت یک مهمانی دارد

   و همه بچه های محل را دعوت میکند جز تو.

   بدبختی زمانی است که هیچ کس به تو نگفته است

مأمور امنیتی فروشگاه

   اجازه نمیدهد که تو شانزده بار از پله برقی بالا و پایین بروی

   وقتی که مادرت سرگرم خرید است.

   بدبختی زمانی است که تا شروع به بازی می کنی

   یکی شروع میکند به شمردن:

   یک و دو و سه و چهار

   کاکا سیا به کنار

   بدبختی زمانی است که تو میتوانی

همه ی بچه های دیگر را در تاریکی ببینی

   اما آنها می گویند که نمی توانند تو را ببینند

بدبختی زمانی است که در می یابی

بهترین دوستت اجازه دارد در استخر شنا کند

اما تو اجازه نداری.

بدبختی زمانی است که تاکسی ، برای مادرت توقف نمی کند

و او هم شروع می کند به بد و بیراه گفتن

بدبختی زمانی است که برای اولین بار درک می کنی

در خیلی از اصطلاحات بد کلمه ی سیاه به کار رفته است

مثل  "گربه سیاه" ، "هنرهای سیاه" ، "مهره ی سیاه"

بدبختی زمانی است که تو می خواهی

پیرزنی سفید پوست را

برای عبور از خیابان کمک کنی

و او فکر می کند می خواهی کیفش را بزنی

بدبختی زمانی است که تو قبل از آغاز سال نو

به فروشگاه می روی و می بینی که بابا نوئل سفید پوست است...

                          «لنگسون هیوز ، شاعر فقید سیاهپوست آمریکایی»

 

 

قابل توجه بعضی از شهرستان های استان هرمزگان که هنوز خان و خانزاده بر غلامیون و سیاه پوستها امر و نهی می کنند و هنوز که هنوزه غلامیون حق ازدواج با خانزاده را ندارند ، و باید برای سفید پوستها یا به قول خودشون خانزاده ها نوکری کنند ،

متاسفانه. . .

دوست داشتم اینجا فقط درد دلم رو بنویسم ولی گاهی درد همنوعمون درد دل خودمونم میشه ، متأسف برای اونایی که فکر میکنن آدمیت به این چیزاست به جون خودم شعار نمیدم ولی آخه عذاب آوره وقتی میشنوی به سیاه پوست اصلا نمیگن سیاه کاشکی میگفتن سیاه ؛ میگن غلام،میگن عبید. . .

 

پ.ن:

کاندیدای شعر برگزیده سال2005

 

وقتی به دنیا میام،سیاهم / وقتی بزرگ میشم،سیاهم / وقتی میرم زیر آفتاب،سیاهم/ وقتی می ترسم،سیاهم / وقتی مریض میشم، سیاهم / وقتی می میرم،هنوزم سیاهم / و تو، آدم سفید /وقتی به دنیا میای،صورتی ای / وقتی بزرگ میشی،سفیدی / وقتی میری زیر آفتاب،قرمزی / وقتی سردت میشه،آبی ای / وقتی می ترسی،زردی / وقتی مریض میشی،سبزی / وقتی می میری،خاکستری ای / و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟؟؟!!!!

این شعر توسط یک بچهء آفریقایی نوشته شده.

 

 

 

/ 18 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا(گنگ خواب دیده)

قالبت مبارک...شعر قشنگی بود...و پست جالب...بدبختی زمانیست که اشتباهی عاشق می شوی...

عمو مهدی

سلام سماء خانوم چطوری عزیز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوفی؟؟؟؟خوشی؟؟؟؟ عزیز من چه قولی به شما داده بودم؟؟؟؟؟؟؟[رویا]

مصطفی جون

سلام خوبی امشب شب نشینی وب ما دعوتی اگه بودی بیا[کلافه]

مصطفی جون

ببخشید سماء جون سعید دستمو خط زد به جای این [راک] این خورد[کلافه] اشتباه شد بیای امشب 11 به بعد.

دایی سعید

سلام سما جون من تا حالا افتخار آشنایی با شما رو نداشتم آپیدم بالاخره اونم با یک کلیپ خوشحال میشم بیای [خنده]

دایی سعید

سلام سما جون [فرشته] متنت رو خوندم و از اینکه همچین قلب مهربونی داری ذوقیدم[گل]

رضا(گنگ خواب دیده)

سلام...من آپ جدید گذاشتم...منتظرِ قدم هاتونم...زود زود بیاید...نظر یادتون نره...[گریه]

بردیا

خسته ام می فهمید ؟! خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن خسته از منحنی بودن و عشق خسته از حس غریبانه این تنهایی به خدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت به خدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ به خدا خسته ام از حادثه صاعقه بودن در باد همه ی عمر دروغ گفته ام من به همه گفته ام: عاشق پروانه شدم ! واله و مست شدم از ضربان دل گل ! شمع را می فهمم ! کذب محض است دروغ است دروغ ! من چه می دانم از حس پروانه شدن ؟! من چه می دانم گل ، عشق را می فهمد ؟ یا فقط دلبری اش را بلد است ؟! من چه میدانم rabti be moozooe nadash haminjoori neveshtam[نیشخند]

Fofo

Salam sama junam kheyli delam vasat tangide eshgham Sharj nadashtam vase hamin umadam inja Zud khabaram kon k keY miay pisham!