اصالت...

 

بین هیاهو و ویترین های رنگارنگ غرق شده بودم که صدای داد و بیداد آقایی ازون پشت به گوشم رسید....

یه جوونکی با قد کوتاه و بدن لاغر ، یه کت پوشیده بود و یه کیف مهندسی هم گرفته بود دستش و موهاشو از پشت بسته بود...

پشت سرش یه دخترخانومی بود که یه چادر بندری سرش بود...

بچه بغل پشت سر آقاهه راه افتاده بود!

 آقاهه وسط بازار و بین شلوغی جمعیت، گرفته بودتش به باد فحش و بد و بیراه و هی صداشو بلند میکرد، از لابه لای حرفاشون اینا رو فهمیدم،

 چرا با این لباسا اومدی جلوی دوستام و تو محل کارم،آبروی منو بردی....

با خودم فکر کردم.

 آدمیت یک آدم چقدر باید بیاد پایین که از اصالت خودش عارش بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیخواد خیلی به خودمون فشار بیاریم و منطقی باشیم ،

یا اینکه خیلی زور بزنیم و آدم حسابی باشیم،

فقط یه اپسیلون فکر کنیم به خود واقعیمون، اصلا کار سختی نیست!

یه اپسیلون فکر کنیم که کت و موی بلند واسه کسی شخصیت آورده که واسه من بیاره، تا جایی که لباس محلیم باعث بی آبروییم بشه!

یه اپسیلون فکر کنیم که اگه محل تولدم جنوبه یا شماله یا شرق و غربه هر جا که میخواد باشه هر چقدر هم که اسمش بد در رفته باشه من، و دقیقا" خود من اولینشون باشم، اولین آدمی که بین آدمای بد اون شهر خوب هستم...

یه اپسیلون فکر کنیم که اگه کسی محل تولدم رو نمیشناسه واسه فرار از گفتن محل تولدم نگم کسی اونجا رو نمیشناسه سرم رو بالا بگیرم و اون رو با افتخار بگم و اولین معرفش خودم باشم...

فقط یک اپسیلون!

 

سرمون رو بالا بگیریم و بگیم کجایی هستیم،چی هستیم و از کجا اومدیم ،شناسنامه مون رو بگیریم دستمون و افتخار کنیم به پدرمون به مادرمون به اصالتمون...

بدون ترس ، بدون خجالت

فقط یه ذره آدمیت سنجی لازمه...

نه شهر مهمه نه کشور اگه آدمیت نداشته باشیم متولد بهترین کشور و بهترین شهر هم که باشیم اولین نفری که ما رو میبینه اسم همون بهترین رو به لیست بدترین ها میکشونیم........!

من همین حالا سرم رو بالا میگیرم و با افتخار میگم من یک آدم با آدمیت هستم...

سرتو بالا بگیر و بگو:

من آدمیت دارم...

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میوسا

بیچاره اون زنه...نمیدونم چرا این آدمها این جورین یعنی واقعا چه فکری میکنن؟ این نشون میده که این جور آدمها از لحاظ ظاهری پیشرفت کردن از نظر فکری و شعوری هیچ رشدی نداتند راستی من چند بار اومدم و اینجارو خوندم...احساس میکنم آدم گرم و آرومی هستین و از این جور آدمها خیلی خوشم میاد...موفق باشی

بارون پاییزی

چقدر متاسف شدم[ناراحت] گاهی خودمونم بدون اینکه خودمون بدونیم سعی میکنیم پنهوم کنیم که کی هستیم!![نگران] راستی حالت چطوره؟بهتر شدی خوشگل خانووم؟؟[ماچ]

گیل مرد

گیل مرد هستم متولد و ساکن رشت و جدم هم اصلیتش برای روستای بریران که هنوز هم تو شناسنامم گذاشتمش و پاکش نکردم بر خلاف بیشتر فامیل.[لبخند]

عارف

شما لطف دارین ، اگه کم سر میزنم ببخشید ، مشکلات این زندگی کم نیستن متأسفانه ولی اگه گاهی نظرمو دیرتر ثبت میکنم دلیل بر این نیست ک نخوندم مطلبتون رو - گاهی تنها 5دقیقه فرصت دارم برای نوشتن ک ترجیح میدم با نگاه سطحی چیزی ننویسم :) از آشنایی با شما خوشحالم

Fofo

Manaaaaaaam abkenariaaaaam Vali be kasi nagiaaaa yekam khatarnakee asalaam

محمد

بابا اندیشه.............سما دسته مابی اندیشه ها رو هم جونه خودت بگیر

fofo

در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن دی.سی صبح زود که مردم آن منطقه که اکثرا یا کارگر معدن بودند و یا صاحب مشاغل سیاه از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند٬ زنان و مردانی که تفریح و لذت در زندگیشان نامفهوم بود و به قول معروف آنها زندگی نمیکردند بلکه به اجبار زنده بودند تا ریاضت بکشند که نمیرندآن روز نیز آن مردم بینوا در حالی که خیلی هایشان کارگر روزمزد بودند و نمی دانستند آیا امشب هم با چند دلار به خانه بازمیگردند و یا باید با دست خالی به خانه های نکبت زده شان بروند و از فرزندانشان خجالت بکشند خود را برای روزی مشقت بار آماده می کردند که ناگهان صدای ویولن زیبایی از گوشه یک خرابه به گوش رسید آوای ویولن آنقدر زیبا و مسحور کننده بود که پای آن مردم فقیر از رفتن باز ماند اکثرا آنها با اینکه می دانستند اگر دیر برسند جریمه می شوند بدون توجه به این مشکل در آن خرابه که اندازه یک سالن کنسرت بود جمع شدند و حدود دو ساعت و نیم با گوش دادن به آن آهنگهای زیبا و استثنایی اشک ریختند خندیدند به خاطراتشان فکر کردند سرانجام نیز ویولونیست خیابانی که مردی ۳۵ سال

fofo

سرانجام نیز ویولونیست خیابانی که مردی ۳۵ ساله بود کارش تمام شد ویولن خود را برداشت و آماده رفتن شد اما در همین حال و احوال تشویق بی امان مردم همه آنها را به صف کرد و به همگی که حدود ۳۰۰ نفر بودند نفری ۵ دلار داد و سپس درحالیکه برای آنان بوسه می فرستاد سوار تاکسی شد و رفت تا مردمان فقیر از فردا این ماجرا را همچون افسانه به دوستانشان بگویند اما در آن روز هیچکس نفهمید ویولونیست ۳۵ ساله کسی نیست جز جاشوا بل یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که ۳ روز قبل بلیت کنسرتش هرکدام ۱۰۰ دلار به فروش رفته بود فردای آن روز جاشوا به یکی از دوستانش که از این موضوع با خبر شده بود گفت من فرزند فقرم آن روز وقتی در کنسرت فقط مردم ثروتمند را دیدم از خودم خجالت کشیدم که فقیران را از یاد برده ام به همین خاطر به آن محله فقیرنشین رفتم و همان کنسرت دو ساعت و نیمه را تکرار کردم بعد هم وقتی یادم آمد اکثر آنها به خاطر من باید جریمه شوند تمام پولی را که از کنسرت نصیبم شده بود را میان آنها تقسیم کردم و چقدر هم لذت بردم

fofo

سرانجام نیز ویولونیست خیابانی که مردی ۳۵ ساله بود کارش تمام شد ویولن خود را برداشت و آماده رفتن شد اما در همین حال و احوال تشویق بی امان مردم همه آنها را به صف کرد و به همگی که حدود ۳۰۰ نفر بودند نفری ۵ دلار داد و سپس درحالیکه برای آنان بوسه می فرستاد سوار تاکسی شد و رفت تا مردمان فقیر از فردا این ماجرا را همچون افسانه به دوستانشان بگویند اما در آن روز هیچکس نفهمید ویولونیست ۳۵ ساله کسی نیست جز جاشوا بل یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که ۳ روز قبل بلیت کنسرتش هرکدام ۱۰۰ دلار به فروش رفته بود فردای آن روز جاشوا به یکی از دوستانش که از این موضوع با خبر شده بود گفت من فرزند فقرم آن روز وقتی در کنسرت فقط مردم ثروتمند را دیدم از خودم خجالت کشیدم که فقیران را از یاد برده ام به همین خاطر به آن محله فقیرنشین رفتم و همان کنسرت دو ساعت و نیمه را تکرار کردم بعد هم وقتی یادم آمد اکثر آنها به خاطر من باید جریمه شوند تمام پولی را که از کنسرت نصیبم شده بود را میان آنها تقسیم کردم و چقدر هم لذت بردم

fofo

bebakhsh khanumi yekam shulughesh kardam yekam ham kharabkari shod vali chon kheyli ghashang bud o be mozut rabt dash gozashtamesh Kheyliiiii duset daraaaaaaaaaaam