در آستانهء فصلی لعنتی...

     می شود تقصیر تمام این دردها را بندازم گردن این فصل سرد ،

              

                            چقدر سوز دارد این هوای یک نفرهء کز کرده در آغوشم ،

 

                    کمی ،

                          

                              فقط کمی "ها" کن لعنتی !

/ 9 نظر / 12 بازدید
صالح

بعضی ها آنقدر ذاتشان سرد است که آتشی هم بیافروزند حرارتی نیست و بعضی شعله های گرم نفسشان تگرگهای زندگی را شکوفه میسازد

صالح

کسی که لباس نامرغوب میخره و زود از بین میره و از رنگ و رخ میفته چکار میکنه؟ دیگه لباس نمیخره؟ نه , میخره اما با دقت و وسواس بیشتر نگاهتو از سرما بردار

صالح

نه من با زیاد منعطف بودن مخالفم ریاد که منعطف باشی هرکس هرجور میخواد باهات رفتار میکنه آدم خوبه توی همه چی میانه رو باشه مقداری انعطاف کافبه .... سخت نیستم سنگ نیستم گوشه لبی بخت نیستم رخت نیستم کنج شبی سین نیستم جیم نیستم شب اول ز هفت شب بی تو و بیخود نیستم با تو بودن شب نمیخواهد گرمی و نرمی و آتش سوزان نمیخواهد با تو بودن یک قلم میخواهد و قلب تو یک قلم در دست من خشکیده است آرزوی آتشی دارد درون قلب تو

صالح

پاک کن , خط بزن , آتش بکش ناخنت را زشوق یا زخشم بر تن بی جان این آدم بکش پاک کن, خشک کن , دستی بکش تا تنت پاک شود از هر چه چشم بر لبم هرگز لب مهرآگین خود را پس نکش

صالح

مرد صدایت به جان من نشست مرد دو دست میان دستانم نشست مرد نفس هایم تو را در شوقی نشست زن دو پایت ....

صالح

سندم دوباره حیات توست سپیده دم رخت های سیاه را بکن خطوط مرده را پاک کن زنده بودن روحت عزیزتر است برایم از زنده بودن رویت!

صالح

سما خانم دیر جوای یدی خوابیدما

صالح

تو یک شوی مرا بس است زمین پر از خار و خس است هوای تو پر است ز شوق ز شوق تو مرا همین زمین خار بس است

صالح

هجرتت را در کتاب ترجمه ای نیست بهتر از صبر در میان جمله ای نیست عشق و شیدایی مجاور را چه سود عاشق آن دور ز لیلی زمانه خود بود