ماست!!!...

دم در مغازه ایستاده بودم...

اونور خیابون...

دوتا دختر داشتن راه میرفتن...

یه 206 همپاشون میرفت...

یکی از دخترا دست دومی رو گرفته بود و یه قدم جلوترش راه میرفت و اونو میکشید...

با خودم گفتم:تا دوتا دختر تو خیابون میبینن مگه آرامش میذارن واسه آدم باید بیرون رفتن رو زهرمار کنن!

دختره که عقب تر بود...

دور زد سمت ماشینه یه چیزی بهشون گفت و با صدای بلند خندید...

بعد دوستشم نگای دوتا پسرا کرد و بازم یه چیزی گفت و خندید...

با خودم گفتم:یه پسر تا چراغ سبز نبینه پیله نمیشه،حتما" میدونه امیدی هست که اینقدر گیر داده!

یه ذره که جلوتر رفتن...

من دور زدم سمت در مغازه...

وقتی نگاه کردم دیدم در ماشین بسته شد و دوتا دخترا نبودن...

با خودم گفتم:....

من هیچی نداشتم که با خودم بگم....

 

از حواشی قضیه نوشت:

+اینکه من بیرون از مغازه منتظر مامانم بودم ماست بخره و بیاد برای یه لحظه خیلی خوشحالم کرد!

+با دیدن این صحنه خیلی مبهوت بودم این اتفاق یک اتفاق خیلی عادی بود ولی از عادی شدنش بیشتر ناراحت شدم!

+من حق قضاوت دربارهء مردم رو ندارم!

 

/ 18 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعیدو

زنگ مدرسه دخترانه که میخوره دوستم من دم درشون با ماشینش حاضره. " هر چی بهش میگم بابا ول کن خودت خواهر داری حساب اونجاشم بکن.بر میگرده بهم میگه به تو چه مگه فضولی جماعتی؟؟!!...بعد میبینم دختره خودش خط میده بهش." حالا من برگردم به دختره بگم نکن یا به پسره ؟؟ برمیگردم تو مجالس و دانشگاه و مراتب بالاتر که حرف میزنم در این مورد ، کسی نمیتونه به نتیجه ی قاطعی برسه.چه بهتر که خودم اهل نباشم و با بقیه هم کاری نداشته باشم.و تو هم بیشتر به این مسایل توجه نکن...

هادی

به به ! چه دکوراسیون ساده و هنری ای زدی !

مریم گلی

قالب جدیدت خییییییییلی قشنگه عزیزم.

MOHAMMAD REZA

عزیزم اون پستو دوباره گذاشتم آبجی زینبم فعلا مشغول درس خوندنه و اصلا پیداش نیست واسش دعا کن که ایشاالله معدلش بیست بشه و تو درساش موفق باشه دوستت دارم [گل]

غريبه

خب من الان بايد دوباره از اينا :| بذارم ديگه چي بگم خو‌؟ بگم تو روح اونجور پسرا يا اينجور دخترا ؟ :|

خط خطی

نه با این وجود من حق هم نمیدم بهشون[ابرو]

سانیار

آره شاید برادرشون بوده . [خنده]

بیدل

جمله + آخرت قشنگ بود

انديشه

واقعا تامل برانگيز بود...[متفکر]