آنچه اصل است از دیده پنهان است...

اومدم تو پارکینگ...

صدای جارو زدن میومد...

به پیر مرد نگاه کردم...

-خسته نباشید!

با اخم...

-سلامت باشی!

حتی سرشو بالا نکرد...

 

 

 

فهمیدم...

"خسته نباشید" را هم نباید به زبان آورد در قبال آدمهایی که ،

خستگی زندگیشان را پوشانده!

به راستی از پس کلماتم چه بویی را استنشاق کرد(!؟!):

بوی گند به سخره گرفتن خستگی هایش!

و یا  ،

بوی تعفن ترحم برای خستگی هایش!

من تسلیم میشوم

کلمات من قصد مخدوش کردن عزت نفست را نداشت!

 

دل درد نوشت:آب دهن به تو ای چرخ گردون ، برای من چه چرخی خواهی زد؟!

/ 36 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دایی سعید

سلام سما جونم حالت چطوره دختری؟[گل] باورت میشه امروز بعد مدتها تونستم با سیستم خودم کانکت بشم آخه نت نداشتم[ابله] فکر میکردم میای بهمون سرمیزنی ولی...[سوال] بازم خودم[نیشخند][بغل]

دایی سعید

منم دیروز ک داشتم میرفتم بیرون یکی از این عزیزای زحمتکش شهرداری رو دیدم ک داشت دم در خونمون رو جارو میزد و کلی گردو خاک کرده بود جوری ک چشم چشم رو نمیدید![تعجب] منم تا در رو باز کردم گفتم اوه اوه چ کار موکونی حاجی ؟گندم ب باد مدی؟(با لحجه ی زیبای مشدی)برچی دولّخ موکونی؟ یارو تا اینو شنید نیشش تا بناگوش باز شد[نیشخند] کاش یکی پیدا میشد منو از ته دل میخندوند[خنثی]

هستی

سلام.. مطلب جالبی بود. در رابطه با این مطلب سمت راست صفحه باید عرض کنم ولی عاشقی یک نعمت است ها ...

منیره

نه عزیزم جواب دادنو یاد نداره ... ولی دل که داره هم سلامت رو جا داره ... هم کلامت رو راستشو بگو نمیخوای ناراحتش کنی یا نمیخوای دیگه کسی جواب سلامتو تو دلش بده ؟ خسته نشو عزیزم[قلب]